عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
13
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
گفت : « ما انهر الدم و ذكر اسم اللَّه عليه فكلوا الا ما كان من سن او ظفر ، اما السن فعظم و اما الظفر فمدى الجثة » . اما آنچه غير مقدور عليه باشد بر دو ضربست : يكى وحشى بيابانى چون آهو و خرگوش و مانند آن ، ذكاة آن بعقر باشد ، هر جاى كه زخم و جرح بر وى توان كرد ذكاة بدان حاصل شود ، به شرط آنكه به چيزى محدد آن زخم بر وى آرد كه مصطفى ( ص ) گفته است در بعضى اخبار : « و اذا اصبت بحده فكل ، و اذا اصبت بعرضه فلا تأكل فانه وقيذ » ، و بايد كه به قصد وى بود كه اگر صيدى در احبولهء صياد افتد و در آن احبوله كارد بود ، و صيد را مجروح كند ، و عقر حاصل شود آن صيد حلال نيست ، كه فعل قصد در ميان نيست . ضرب دوم حيوانى انسى است كه وحشى شود ، و رميده گردد ، يا در چاه افتد ، و ذكاة آن به حلق نتوان كرد كه دست بدان نرسد ، ذكاة آن ضرب همچون ذكاة صيد و وحش بود بهر اندامى كه طعنه بر وى توان زد بر بايد زد ، و ذكاة بدان حاصل شود . وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ - گفتهاند كه : نصب واحد است ، و جمع آن انصاب ، همچون عنق و اعناق ، و گويند كه نصب جمع است ، و واحد آن نصاب ، و بر جمله نصب عبارت از آن چيز است كه نصب كنند ، و مفسران را در اين اختلاف اقوالست . قومى گفتند : سنگها بود بنزديك بتان قربان نهاده ، چون از بهر بتان قربان كردندى « 1 » ، خون آن قربانى بر آن سنگها مىريختند ، و گوشت بر آن مىنهادند تعظيم بتان را ، و تقرب كردن بدان . آن گوشت ميخوردند و بدرويشان ميدادند . قومى گفتند : انصاب خود عين بتاناند كه پنداشته بودند ، بر نام آن قربان ميكردند . تقدير سخن آنست كه : و ما ذبح على اسم النصب . ابن زيد گفت : « وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ » و « ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ » هر دو يكسانند . قطرب گفت : على بمعنى لام است يعنى و ما ذبح للنصب ، اى لاجل النصب ، كقوله : « فَسَلامٌ لَكَ » ،
--> ( 1 ) - نسخهء الف : كردنديد .